خرید بک لینک

این لبخند بر لب من
رژ «بورژوا» نیست
مژههایم طبیعی برگشتهاند
رژ گونه نزدهام
برق چشمانم نیز
در چشم هیچ رقاصهای پیدا نمیشود

وقتی بروی
چراغها خاموش میشوند
و سیندرلایت
شستن زمین را
از سر خواهد گرفت.

برچسب: نویسنده: ماهان یزدانی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:48

مهرهی شطرنج بازی پیرم
وظیفهی من
بیحرکت ماندن است

برچسب: نویسنده: ماهان یزدانی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:48

صداي ساييده شدن به کليدهاي ديگر

ديوانهام ميکند

در اين جيب تنگ و تاريک

کليد خانهي مادربزرگ شدهام

خانه را کوبيدهاند

مادربزرگ مرده


چرا مرا از اين حلقه درنميآوري؟

برچسب: نویسنده: ماهان یزدانی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:48

به من بیاموز
چگونه عطر به گل سرخش باز میگردد
تا من به تو بازگردم
مادر!...
به من بیاموز
چگونه خاکستر، دوباره اخگر میشود
و رودخانه، سرچشمه
و آذرخشها، ابر
و چگونه برگهای پاییز دوباره به شاخهها
باز میگردد
تا من به تو بازگردم مادر!...

برچسب: نویسنده: ماهان یزدانی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:48

نیمه یِ خالیِ این تخت
هر شب خوابِ تو را میبیند!
دیر فهمیدم ...
که تمام اتفاق هایِ عاشقانه یِ جهان ،
فقط رویِ تختخوابهایِ
تک نفره می افتد

برچسب: نویسنده: ماهان یزدانی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:48

بهخاطر تو
زبانِ سکوت را آموختم
تا از تو گلایه نکنم ..
و با تلخی نگویمت

که تو
تنهایم گذاشتی

برچسب: نویسنده: ماهان یزدانی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:48

صبور
مانند درختی که در آتش میسوزد
و توان گریختن ندارد!

حیرت زده مانند گوزنی که
شاخ های بلند
در شاخه گرفتارش کرده اند...!

همه, این روزها این چنینیم!

برچسب: نویسنده: ماهان یزدانی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:48

پرنده بود زن
لَختی به شانهی مرد نشست
آوازی خواند.
پرید.
رفت.
و مرد،
گرامافونی که سوزنَش یکعمر
روی آواز پرنده
گیر کرد،
ماند!

برچسب: نویسنده: ماهان یزدانی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:48

صفحه بندی